دل نوشته ها، دل ناگفته‌ها

تنها دلیل زندگی- بایه غمی دوست دارم- داغ دلم تازه میشه - اسمتو وقتی میارم

"دوباره خوابتو دیدم منه لعنتی دوباره ..."

بنیامین

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱٢/۳ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

("دوستش داشتم" 

اما مجبور به ترکش شدم 

نه خودخواهم، نه رفیق نیمه راه ...

او خواست که من برم

من آدم نرفتن و همیشه ماندن بودم 

ولی خوب که فکر میکنم میبینم

همیشه "ماندن" به معنای عشق نیست

گاهی همین "رفتن ها" عشق را فریاد میزند...

نویسنده؟؟؟؟؟؟؟)

این نوشته منو یاد آهنگی میندازه از مازیار فلاحی به اسم با گریه میخندم... آهنگی که بسیار بهش علاقه دارم.... ناگفته ها....

... اگه بهت گفتم برو... اگه ازت جدا شدم....بیشتر بخاطر تو بود...کمتر بخاطر خودم

فقط بخاطر تو که... بیشتر اونو دوسش داری... اما نمیتونی پیشم... حرف جدایی بیاری...

دستات ول کردم بری... با اینکه دستام جون میداد... هرکدوم از ما عشقشو... باید یه جور نشون میداد

گفتم برو خودم ولی.... نمیبینی حال منو... چرا یکی نمیرسه... ببنده راه رفتنو

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱۱/٢٤ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

با نبودت...

هر شبم یلداست...

 

 

مریم سرود

7/10/94

00:30

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱۱/٢٤ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

گاهی یاداوری تولد یک شعر همزمان میشه با اشکهایی که لبخند رو لبت داری ...

چشمهای باد کرده و قلبی غمگین و لبی خندان ... خنده که نه، لبخند... لبخند هم نه،

زهر خند...

 

مریم سرود

20/10/94

00:42

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱۱/٢٤ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

آهای اهالی ...

به یک غریبه نیازمندم ...

 

مریم سرود

3/11/94

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱۱/٢٤ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

لعنت به دنیایی که واسه ندیدن اونایی که نمیخوای خیلی کوچیکه ولی واسه دیدن اونایی که میخوای، خیلی بزرگ...

 مریم سرود

7/11/94

21:59

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱۱/٢٤ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

تو کنار من بمانی عاشقت هم میشوم

عاشقی هایم بماند، لایقت هم میشوم

 

مریم سرود

7/6/94

نوشته شده در ۱۳٩٤/٦/٩ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

من ...

انحصار طلبم ...

وقتیکه مال دیگرانی ...

مال من نباش!!!!!

 

مریم سرود

9/6/94

11:03

نوشته شده در ۱۳٩٤/٦/٩ساعت ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

خلاف جهت خواهم رفت

بگذار دیوانه خطابم کنند

عشق را وارونه میخوانم

بگذار بی معنا خطابم کنند

من همانم که بودم

ساده و بی آلایش

اگر ندیدی

مشکلت را نزد قلبت ببر

طبیبی نمیشناسم

برای درمان کوریش!!!

 

مریم سرود

4/5/94

15:27

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٥ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

دلم لرزید...

نه

عشق نیست!

حس ساده ایست از دو دلی و شک

باید یا نباید...

کنج دیوار سکوت، تکیه بر فریاد بی صدایم زدم

کاری کردم

برای اثبات حقانیتم کاری کردم

او که باید بداند میداند

اما خودم اثباتش کردم!

دروغ و مکر را برخواهم چید

از سکوتم بترس

از سکوتم در برابر ظلمت بترس

تو خود رسوای عالمی...

شاید اینجا بود، "نباید" ، از کاری که کردم!

رسوایی تو!!!

 

مریم سرود

4/5/94

16:30

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٥ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

دلم گرفته است ...

صدای دوره گرد دوران کودکی ام را میخواهم ...

 

مریم سرود

23/2/94

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٥ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

دلم گرفته است...

دلم از روزگار و آدمهایش غمگین است. سالهاست دیگر با کسی کارم نیست. اما افسوس از مردم زمانه ام. تیشه ی بی مهریشان را بر من فرو مینشانند، گویی کوتاهتر از کوتاهی دیوار دلم دیواری برایشان نیست.

برایشان افسوس میخورم، که مایه ی دلخوشی کسی نیستند!!!!

 

مریم سرود

14/2/94

نوشته شده در ۱۳٩٤/٢/۱٤ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

آه از نگفتن ها و کاش میگفتم ها...

مریم سرود

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱۱/۱۱ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

دلم هوای روزهایی را میکند ...

روزهایی پر از امید و هیاهو

سرشار از عشق به دیگری

سرشار از دوست داشتن و شکفتن

دلهره هایی شیرین

عشقهایی ... هم شیرین ...

دلم هوای زمستانی را دارد که تو باشی ...

دلم هوای برفی را میکند که رد پای تو آنجا باشد

دلم هوای آدم برفی دارد

آدمم باش ...

برف را خدا میرساند.

مریم سرود

22 دی 1393

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/٢۳ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

گر تو احوال مرا خواهی

حال من خوب است

بی تو من شادم

بی تو مسرورم

بی تو میخندم

بی تو آزادم.

هر دم از آنِ دلِ دنیا

من لبالب شاد و مغرورم

بی تو هر لحظه خوشحالم

زندگی را دوست میدارم

از تمام لحظه ­ی دنیا

بی تو بودنها شده کارم

ملالی نیست جز قاه قاه خنده ­های من

همین خنده، همینها هست کار من

دگر از دوریت رنجی ندارد قلب بیمارم

دگر هیچ چیزی نیست، که من خود را بیازارم

من از شادی، من از خنده سرشارم

ولی باور نکن عشقم!

همینها نیست بازارم

بدون تو تمام خنده ­ها خواب است

بدون دیدن چشمات

تمامش نقش بر آب است...

از مریم سرود

19/9/1391               23:26

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/۱٦ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

 

تکه سنگ بهت بگم

میدونم نا نداری

میدونم تو این گذر

دل بی‌قرار داری

میدونم تنگِِ دلت

واسه اون که رَد شده

میدونم توی دلت

غمِ دنیا حک شده

تکه سنگ تنگِ دلت

واسه اون چشمای ناز

واسه اون  پاهایی که

از کنارت رد شده

دل من بد میسوزه

واسه اون ناگفته‌هات

میدونم از آدما

حرفایی مونده برات.

دل عاشق تو داری

پیش اون جا میذاری

نمیگی، اما دلُ

زیر پاهاش میذاری.

 18/2/1390

 

شعر از مریم سرود

نوشته شده در ۱۳٩۳/٥/۱٢ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

هیس ...!

در خاطراتم قدم نزن !

سکوتم پرشده از غمی که در گلو مانده ... تو فریادش نشو !

به جنون میرسند یادهای مرده‌ی در دلم مانده ...

هیس ... صدایی نمیخواهم !

نوای یاری از سوی خدا می‌آید، هیس ...

میخواهم بشنوم صدایش را

تو سکوت کن خاطرات در دل مانده ...

 

از مریم سرود

28/2/93             14:32

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٢۸ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

آهای فلانی ...!

نمازت را بری خودت نگهدار ...

مردم را فریفتی! دیگر چه میخواهی؟

قلبت ... به مانند ظاهرت زیباست؟

من گمان نخواهم برد به زیبایی درونت !

تو نه آنی که میگویی ...!

مواظب عشقبازیهایت باش ...

زندگی‌ها بر باد میدهد بودن با کسی که نباید بود!

نجیب باش ...!!!


از مریم سرود

28/2/1393  13:47

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٢۸ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

من به تمنای نگاهت مردم

زندگی اینک مال من نیست

تمامیش را به چشمانت سپردم

نگاهم را دریاب

در دلم حرفها هست همه ناگفته

ناگفته‌هایم را بشنو

شعر از مریم سرود

22/8/1391

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/۱۳ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

دلم میخواد که برگردم

به اون روزای قبل از تو

همون روزای خوبی که

نداشتم یک نشون از تو

دلم میخواد که راهی شم

یه جایی بی نشون از تو

هوارو پس بدم بی عشق

برم گم شم بدون تو

از اون روزاییکه بودم

همیشه بی نشون از تو

دلم میخواد برم گم  شم

هوا سخته بدون تو

دلم گیرِ پیش چشمات

دلم تنگه بدون تو

هوا سنگینو پژمردس

همش بودی مقصر تو!

شعر از مریم سرود

 

1/9/1392

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱٠/٢٢ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

«باید از عشق گذشت!» 

 

در فلق بود که گفتم هرگز

من نخواهم گذشت از عشق اهوراییم

در دلت بود که گفتی هرگز

نَبُوَد یاد تو در یاد و سزاواریم.

در همان لحظه شکستم در خود

و تو هرگز در دلت هیچ نبود

عشق تو، عشق دروغین تو

تا ابد ماند در دل و این سینم.

زخم عشقت، مرهمی، هیچ نداشت

چاره‌ای جز گذر از عشق نبود

من به رسم غم و دلدادگیها

گذر از عشق تو را میدیدم.

من که هی زمزمه کردم هر صبح

نام عشقت به سر بالینم

باورم هیچ نبودش هرگز

گذر از عشق، شده آئینم.

با دلی سرشار از خواهش و ناز

در گذر از همه‌ی عشق و نیاز

با تمام غم و دلدادگیها

با خودم، با تو و با این دنیا

از سر صدق و صفا می‌گویم

که برای همه‌ی حرمت عشق

«باید از عشق گذشت»، میدونم!

 

شعر از مریم سرود

9/4/1390

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢۱ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

کلبه ام را خاک گرفته

خانه تکانیم چیست؟

رد پایت را نمی بینم

آرزوهایم چیست؟

 

شعر از مریم سرود

8/2/1392

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۸ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

پاییز آمد برای  برچیدن برگهای خشک

ما کجای فصل زرد بودیم، که عشق ما را چید؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

از مریم سرود

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

رویای من...!

اشکهایم  را پشت پایت میریزم، هرچند میدانم برگشتی نداری! چشمهایم را میبندم، رویای منی...؛ رویایت را از من نگیر، این تمامی سهم من از توست...!

مریم سرود

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۱۱ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

                          یاهو

«دیدار »

تو را دیدم

گذر زمان گَردِ آرامش بر چهره‌ات ریخته بود

و من

و من افسرده و بی‌دل

دنبال خیالاتِ واهی

و تو

تو آرامشت را با هیچ موجی از دست ندادی

و من

و من هیچ‌گاه آرامشم را باز نیافتم

و تو

تو دیده‌ات ، دیده‌ای دگر بود

و من

و من دیده‌ام دیده‌ای دگر !

و تو

تو نگاهی بر من انداختی

و من

و من باز نگاهم را دزدیدم

و تو

تو باز آرام خندیدی

و من

و من باز ترسیدم

و تو

تو هیچ نگفتی

و من

 ومن باز در خود شکستم!                              

                                                     شعر از مریم سرود

بنا به درخواست دوستان - یکی از اشعار بلندم‌رو در ادامه مطلب گذاشتم. امیدوارم خوشتون بیاد


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢۳ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

    با‌ توام، میشنوی؟! 

 

 

هی!

با توام!

این بار با توام!

این بار خواهم گفت،

دلم را رهسپار هیچ سازی نمیسازم

شبم را، دل به مهتابی نمیبازم

تو را بت‌خانه‌ای از عشقُ از ایمان نمیسازم

تو را در رهگذار بی‌کسی‌ها من نمی‌بازم

با توام من!

با تو میگویم نشان عشقُ ایمان را

ولی افسوس صدایم با صدایِ سازِ ِتو، ناساز میسازد

تو میدانی چه کردی با تمام لحظه‌های صبرو ایمانم!

ولی صدبار افسوس،

که با تو خانه‌ای در دور دست‌های شهر عشقُ پولکها

نمیسازم!

 

شعر از مریم سرود

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٦ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

 

تک‌ستاره‌ی لحظاتم را نابود ساختی و خود را تحمیل کردی.

آه! چه سخت!

چه سخت بود جایگزینی ستاره‌ای توی شبام!

ستاره‌ام را فراموش نخواهم کرد

تو کورسوی چراغی بودی!

من تو را اشتباه دیده بودم!

                                              

شعر از مریم سرود 13/10/88

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۱٦ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٠ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()


همیشه بِهِم میگفتن،

اگه عاشقی خطر کن

اگه از دنیا بریدی،

بیاو دیگه سفر کن.

من خطر کردم تو عشقم،

واسه تو، نامه نوشتم

«نامه‌ای نوشته بر باد»

نامه‌ای، ای دادِ بی داد.

من نوشتم عاشق هستم

من نگاتُ می‌پرستم

من نوشتم توی رویا،

همیشه، به پات نشستم

من نوشتم که غریبم

واسه تو، یه دلفریبم.

من نوشتم عاشق هستم،

ولی از تو بی‌نصیبم.

من خطر کردم نوشتم،

بدون شما چه زشتم.

من توی نامم نوشتم،

همیشه به پات نشستم.

من همه‌چیزُ نوشتم

من نوشتم، من نوشتم؛

اما نامَرو ندادم،

این بوده یه کارِ زشتم!

* * *

حالا، سالیانِ سالِ

نامه‌هام نوشته بر باد،

من برای تو نوشتم،

عاشقم، ای دادِ بی داد!

                                              شعر از مریم سرود

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٠ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

تو میری دنبال کارت

من میرم دنبال کارم

سرنوشت ما همینه

من میرم با روزگارم

تو میری دنبال عشقت

عشقی که تازگی داره

تو همون اول کارا

اسمشو برات میذاره

میدونم که روزگارت

پر میشه از عطر صداهاش

واسه بوسیدن چشماش

چِشمِتو میذاری بر پاش.

***

من میشینم اون وَرٍِ رود

رودی که بین ماها بود

می‌بینم کلبه میسازی

آرزوی من همین بود!

ولی حالا کلبه‌ی ما

کلبه‌ای از آرزوها،

میشه کلبه‌ی کسی که

عقلت‌ُ برده از اینجا.

می‌بینم کنار بالش

واسه اون گلی میذاری

 وقتی چشماشو میبنده

روی شونش سر میذاری.

آره میبینی عزیزم

راهمون جدا شد از هم

تو رفتی سراغِ عشقت

من شدم بی‌کسُ همدم!

شعر از مریم سرود

7/3/1390     22:24

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٦ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

یاهو

15/11/1385

 

 

می‌خوام فقط با یاد تو،

دفتر عشقُ وا کنم

به یاد تو ، با راه تو

به عاشقی فرار کنم

می‌خوام فقط عاشق باشم

عشق منم خدا باشه

عشق خدایی واسه ما

درمون هرچی آه باشه

خدای من، خدایِ خوب

تویی تمامِ حرف خوب

خدای من، ای مهربون

تویی پناه قلبمون.

خدای من، تو یاوری

خدای من، تو سروری

تویِ تمام زندگیم

تویی که تنها عشقمی.

                                                                                                       شعر از مریم سرود

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()


:ادامه مطلب:
نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٤ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

 

در این دریای بی‌مهری

موجِ نگاهت «آب بر آتشِ دل می‌پاشد»

با همان موجِِ نگاهت هر دَم

دلِ دیوانه‌ی من می‌سازد

ریشه کَن می‌شود از هُرمِ وجودت قلبم

  دل دریاییِ من با دلِ تو می‌سازد

من نگاهت می‌کنم و وقت نگاهت هَردَم؛

دلِ من وقتِ نگاهَت خودشو می‌بازد

ای به قربان دلُ موجُ نگاهت ای دوست

دل من وقت وداعت خودشو می‌بازد

شعر از مریم سرود

5/7/1390 ساعت 21:54

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٤ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

دوستان حیفم اومد این شعر قشنگ از آقای بخشی که لطف کردن و در قسمت کامنتها گذاشتن‌رو شما نخونید، شما هم مثل من لذت ببرید

بی تو دل در هوس وصل سرانجامی هاست،جزر ومد نفسم تشنه آرامی هاست،غم رسوایی از عشق غم شیرینی ست، عشق خوشنام ترین  قصه بدنامی هاست،.همه آتش من از الف نام تو بود،شعله شمع سزاوار خوش اندامی هاست،روی قبرم ننویسید  جوان ناکام  ،عشق در باور من آخر خوش کامی هاست،......

مهران بخشی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٤ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

"زمستان شد"

زمستان شد،
فصل سرد بی‌تو بودن، بی تو رفتن، بی‌تو ماندن
آشنایی‌های دنیا را
به کلام نه سپردن
رفتن از یاد تو رفتن
تا همیشه دل سپردن
زمستان شد
وقت یادها را ستودن
وقت گل کردن ابرا
به ترانه دل‌سپردن
وقت یادی از تو بودن
دل سپردن، دل‌بریدن
وقت رویای شبانه
از هجومش جان سپردن

شعر از مریم سرود

27/9/1390    10:09

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٤ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

امشب هم باز به یادت بودم! نمیدانم تو نیز چنین بودی؟!!! نمیدانی چه حالی میشود قلبم که هر لحظه منتظر خبری از تو میشود! خالی میشود ، پر میشود، صبرِ سکوتم از تو!! خواستم با ندیدنم،‌ زندگیت آرام باشد! کجایی که ببینی با طوفان ندیدنت چه میکنم!!

دلم تنگ است، افسوس نمیدانی!

کجای قصه چنین است، که جای عاشق، معشوق خودش رسوای عالم شود؟!!!!

آری، من چنینم!! دلتنگیهایم را سرودم، تو ندیدی، تو نخواندی!!! حالا برای تو مینویسم:

من دلتنگم!!!

5/9/1390

                                                        

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۸ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

از ماضی‌ها و مضارع‌ها خسته‌ام، دلم برای یک حال ساده تو را دیدن تنگ است ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱۳ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

دوستان سلام

من اومدم در اینجا از آقای کرامتی- که لطف کردند و شعرهای منو با نام خودم و آدرس وبم- در وبلاگ خودشون قرار دادند و منو شرمنده کردند- تشکر کنم

ممنونم خجالتتشویقلبخند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢٥ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

 

دلم گرفته میدونی؟

مثل روزای بارونی

بگو ببینم تا حالا،

حالو هواشو میدونی؟

دلم گرفت ازون نگات،

از طعنه‌های بی‌صدات

تلخیِ رفتارو نگات،

طعمشونو تو میدونی؟

چشام یه دنیا حرف دارن،

یه عالمه غم تو نگاس،

بگو ببینم یک کلام،

از حرفاشم تو میخونی؟

از آسمون گرفت دلم،

از ابرای بی‌همسفر

بگو ببینم بعد من،

برای بارون میخونی؟

کنارِ بالشِ سحر،

قاصدکی نداشت خبر

بگو ببینم حرف خوب،

تو گوشای کی میخونی؟

حرفات، نگات، اون طعنه‌هات،

اون گریه‌های بی‌صدات

بگو بدونم نازنین،

به پای عهدت میمونی؟

عهد قشنگی داشتی‌و

شعرای عاشقونه‌ای

بگو ببینم شعراتو

برای کی هِی میخونی؟

یه قولی دادم به توو

به پاش میمونم تا ابد

از زندگیت کنار برم

خودت اینو خوب میدونی!

 

 

شعر از مریم سرود  

 28/6/1390 ساعت23:52

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٩ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

بازم دلم ازت گرفت

هنوز نگاتُ نمی‌خوام

خُب می‌دونی عزیز من،

اون خنده‌هاتُ نمی‌خوام

یادت میاد که اون روزا

همون روزای خیلی بد

از رفتارت دلم گرفت

حالمو کردی خیلی بد؟

یادم نرفته اون روزا

هنوز نبخشیدم تورا

منو ببخش ای مهربون

دستِ خودم نیست به خدا

دلم شکست از طعنه‌هات

از گفته‌های بی‌صدا

رفتم کنار پنجره

اما نمی‌دونم چرا ،

به جای تو ستاره‌ای

اومد گذشت از این ورا

چشمکای اون ستاره

داره دلمرو می‌بَرِه

خسته شدم از یاد تو

تو لحظه‌های دلهره

ستاره‌ها زیاد شدن

یکی دلمرو می‌بره

همون موقع وقت سحر

خوابِ چِشَم زود می‌پره

با همه‌ی دلخوریا

دلم نگاهِشون نکرد

خوب میدونی عزیزِ من

تو کردی با من خیلی بد.

ستاره‌هارو می‌شکنم

دلم جوابشون می‌کرد

چونکه هوای تو دیگه

قلب منم دیونه کرد.

 

شعر از مریم سرود

18/7/1390

22:12

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٩ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

خداوند لبخند زد و دختر را آفرید.

لبخند (های) زیبای خدا

روزتون مبارکهوراهوراهورا

روز دختر مبارک همه‌ی دخترای گلماچ

تشویق

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٧ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

باز پاییز است ... !

اندکی از مهر پیداست

در این دوران بی مهری باز هم پاییز زیباست ...

مهرتان افزون

پاییزتون مبارکهوراهورا

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۳ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

سلام

یه شب تو پاییز که غمت سربه‌سر دل میذاره

مریم همون کسی که بیشتر از همه دوست داره    مریم حیدرزاده

دوستان خوبم تصمیم گرفتم که توی این هوای پاییزی و ماه مهر که یکی از ماههاییه که خیلی بهش علاقه دارم- وبلاگم هم پاییزی بشه

امیدوارم خوشتون بیاد

مرسی که بهم سر زدینقلبماچ

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٩ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

راستی دیروز بارون اومد، منو خیالت تر شدیم، رفتیم تو قلب آسمون، با ابرا همسفر شدیم

از وقتی رفتی آسمونمون پُرِ کبوتره،  زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره

مریم حیدرزاده

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٤ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

 

 

در فلق بود که گفتم هرگز

من نخواهم گذشت از عشق اهوراییم

در دلت بود که گفتی هرگز

نَبُوَد یاد تو در یاد و سزاواریم

در همان لحظه شکستم در خود

و تو هرگز در دلت هیچ نبود

عشق تو، عشق دروغین تو

تا ابد ماند در دل و این سینم.

زخم عشقت، مرهمی، هیچ نداشت

چاره‌ای جز گذر از عشق نبود

من به رسم غم و دلدادگیها

گذر از عشق تو را میدیدم.

من که هی زمزمه کردم هر صبح

نام عشقت به سر بالینم

باورم هیچ نبودش هرگز

گذر از عشق، شده آئینم.

با دلی سرشار از خواهش و ناز

در گذر از همه‌ی عشق و نیاز

با تمام غم و دلدادگیها

با خودم، با تو و با این دنیا

از سر صدق و صفا می‌گویم

که برای همه‌ی حرمت عشق

«باید از عشق گذشت»، میدونم!

 

شعر از مریم سرود

9/4/1390

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

 

این منم آشفته‌ی عشق

روزگارم در گذر از چشم سیاهت سپری خواهد شد

و تو آرام گذر خواهی کرد

همچو یک قاصدکی نرم بر آب

من به دنبال نشان قدمت گام زنم بر صحرا

وتو آرام به خواب گل سرخ خواهی رفت

و چه روزها سپری خواهد شد

تا نگاهت به نگاه دگری باز شود

و همان لحظه فرو خواهم ریخت

همچو آوار غباری در شب.

 

شعر از مریم سرود(کیمیا)

27/4/1390  1:23 بامداد

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱۱ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

 

 

زخم کهنه

میدانی زخم خنجر حرفهایت، مرا عاقبت خواهد کشت؟ میدانی که زخم‌هایم، چین به چین، فرسوده میدارد؟ زخم حرفهایت تازه‌اش میسازد؟

نمک بر زخم‌هایم نریز؛ کهنه دردی دارم! قلبکم بر چوبک دار خیال توست! زخم حرفت را مزن بر قلب بیمارم!

 

 

مریم سرود

 2/4/1390

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۳ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٤ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

                                                         

«چی بگم از غم دوری،چی بگم از خوبیات»                

چی بگم که دوباره، غم نشینه توی نگات؟

چی بگم صدای من در نمیاد                                 

حرفایِ همیشگیم مونده برات

چی بگم، چطور نگاهِت بِکُنم                                 

چه‌جوری نگاهمو قربونی نگات کنم؟

من همش مقصرم، تو که گناهی نداری                       

توی رویای شبام، تویی که تنهام میذاری

چی بگم نگات پر از شکایته                                   

آره حرفای دلم یه عالمه حکایته

چی بگم هرچی میگم، نِگاتو از من میگیری                  

به خدا دیونتم، عشقتو از من نگیری؟

من دیگه چیکار کنم، نفرت تو تموم بشه                     

میدونی که هر دفه عمر منم حروم میشه؟

چی بگم، چکار کنم، تنهایی سخته به خدا                    

توی رویای شبام، یه تک درخته به خدا

میدونی که قلبِ من، این روزا در تلاطمه؟                   

میدونی تو قصه‌ها، عاشقی مالِ مردمه؟

چی بگم هرچی میگم ازم تنفر میکنی                         

وقتی که راهی میاد، تو همونَم گُم میکنی

میدونی قصه میگم شبا برای شمدونی؟                       

میدونی کم میارم بریُ اینجا نمونی؟

هی میگی حرف بزنم، راز دلم‌رو بدونی                      

میدونی چشام میگن، اما دیگه نمیخونی؟!

چی بگم چطور بگم خیلی دلم تنگه برات                   

توی این تنهاییا چشمای من مونده به رات

نمی‌شه حرف بزنم، راه گلوم بسته شده                       

توی این تنهاییا چشم منم خسته شده

قلب من خسته شده از بس که هی تند میزنه                 

وقتی چشماتو میبندی، تازه آروم میگره

چی بگم، حرفامو اینطوری بگم خوبه برات؟                 

وقتی من عاشقتم، جمله‌ها پنهونه برات؟

چطوری نگات کنم وقتی نگات پر از غمه                   

وقتی که رو شونه‌هات دستای سردِ یک غمه

میدونی مرگ چشات، « مرگِ گلای مریمه»؟                

میدونی که همیشه وقت دعا پر از غمه؟

چطوری بهت بگم نگاهِتُ ازم نگیر؟                         

چطوری صدات کنم من بمیرم، اما نمیر؟

چطوری بهت بگم آسمونم سیاه میشه                         

وقتی که تو نباشی زمستونا بهار نشه

چطوری حرف بزنم بگم بمون دوست دارم                  

چطوری بهت بگم سر روی شونت میذارم؟

آخه من چطور بگم نگاهِتُ مال منه؟                         

میدونم زیادیه ، اما نگات مال منه

چطوری داد بزنم بگم بیا پیشم بمون                          

چطوری ساده بگم بیا پیشم ای مهربون

آخه من چطور بگم ناز نگاهِت منو کشت                    

چطوری بهت بگم به قلب من تو کردی پشت

چی بگم چطور بگم سادگی معنا نداره                       

واسه‌ی زنگ صدام، آهنگی پا نمیذاره

تو که هِی دَم میزدی عاشق چشم‌ُ ابرومی                     

چی بگم نگاهتو، نگاهِ آسمونَمی

چی بگم اخم نکنی، نگی که دوستم نداری                   

چی بگم، که دوباره روی دلم پا نذاری؟

چی بگم همش میگی احساس تو زیادیه                     

چی بگم که عشق تو از سرَمَم زیادیه

چی بگم چکار کنم تا تو نریُ بمونی                         

چی بگم تا دوباره نوای رفتن نخونی

چی بگم تنفرت گل نکنه توی نگات                         

چی بگم که دوباره سردی نگیره گونه‌هات

چی بگم تو دیگه دوستم نداری!                              

میدونم همین حالا سر روی شونش میذاری

مگه من چی‌گفته بودم که منو دوست نداری؟                

مگه تو نگفتی که چاره‌ی غمهارو داری؟

میدونم مسافری، دلِ منم پا گیرته                             

میدونم باید بری، دلمرو اینجا میذاری

مگه من دل ندارم، همش میگی میخوای بری؟               

تا میاد عادت کنه، بار سفر برمیداری؟

آخه من چطور بگم دلِ منم مسافره                           

چطوری بهت بگم، تورویاهات پا میذاره

آخه من چطور بگم حرفای این دلُ غمو                     

میدونی که هِی میگم از جلوی چشام نرو؟

میدونی وقتی که میروی و تنها میشم                         

نقش اون غصه‌هارو، رو بوم فردا میکشم؟

میدونی وقتی که با سنگ میزنی تو قلب من                 

تیکشو بر میدارم تا که بازم  بیای پیشم؟

چطوری بهت بگم، که قلبمو، تو میشکونی                   

چطوری بهت بگم، تو بهترین مهربونی؟

چطوری بهت بگم که خورده‌هاش جا ندارن                 

سنگای تو نازنین، قلبمو تنها نذارن؟

میدونی که راست میگم وقتی میگم دوست دارم؟           

میدونی که قلبمو برای تو جا میذارم؟

میدونی قصه میگم شبا برای پروانه؟                          

تا که اون بیادُ اونهارو به تو برسونه؟

نمیدونم که چطور باید بهت نگا کنم                          

نمیدونم چطوری نوازشُ صدات کنم

آخ که کاش میشد که من حرفامو واگو بکنم                 

تا که این همه شبا، تا به سحر وا نمونم

کاش میشد بهت بگم که تنها راز دلمی                       

کاش میشد بهت بگم تو تنهایی یه مرهمی

اما حیف که دوباره راه صدام بسته شده                      

نمیدونم چطوری، اما دلم خسته شده

نمیدونم که چطور باید بگم، حرف بزنم                      

تو تموم بی‌کسی، اسمتُ فریاد بزنم

میدونی که گریه‌هام همه شدن مثل خودت                   

همش میان، میرن، مثل خودت، مثل خودت

کاش میشد داد بزنم گریه کنم، فرار کنم                      

کاش میشد که دوریتو، آتیشِ روی آب کنم

کاش میشد که یکمی تو صدامو میشِنیدی                    

کاشکی از توی نگام، کَلِماتی میفهمیدی

اما حیف نگاهِ تو، نگاهِ من‌رو نشناخت                        

برای جداییها تو صحراها دائم میتاخت

خوبه، باشه عزیزم، حرفای من زیادیه                         

توی راه عاشقی این از سرم زیادیه

دیگه حرفی ندارم، اما دلم پر از غمه                         

میدونی، حرفای من هیچ وقت تمومی نداره

دیگه حرفی ندارم، امشب دیگه باید برم                     

توی راه عاشقی، من تورو تنها میذارم!

شعر از مریم سرود

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٦ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

به لطف خیالت

به شهر وصالت

دلم رهسپار است

به شوق بهاران

چنان باد و باران

دلم بی‌قرار است

دلا مژده داری

که این بی‌قراری

نشان بهار است

نشان بهار است...

                                       بهار و سال نوی شما مبارک

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٥ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

 

 

تو ای محبوبم

 

سالها در انتظار نگاه بهاریت

خواب بر چشمانِ تَرَم حرام شد.

آمدنت گاه و بی‌گاه، طعنه بر قلبم میزد

و رویایت افکارم را می‌ربود

من هیچ‌گاه ندانستم، رویایت چه بود!

و هیچ‌گاه ندانستم، آشنایِ کیستی؟!

سالها انتظارم به پایان رسید،

چشمان ترم، قدوم بهاریت را حس کرد؛

ولی چه سود!

چه سود که تو دیگر تو نبودیُ

آن رویا، رویا نبود!

                                           شعر از مریم سرود

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/٢۱ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

وقتی که من عاشق شدم با همه‌ی بود و نبود

تو خوابو تو بیداریام نقش دو تا چشم تو بود

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٦ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

سلامی با تمام وجود.

برای سالها دور از تو ماندن. برای روزهایی که چنین گذشت.خاطره‌ای بی‌خاطره!

این روز را به یاد داری؟روز جدائی دل از سینه؟

روزی برفی و سرد، اما پرخاطره؟

به یادت هستم،

پس از سالها بی‌خاطره.

مریم سرود

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٢ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

نمیدانی!

نمیدانی!

چه دلتنگم!

نمیدانی دلم در پرسه‌های کوچه‌گردِ شب‌نشینیها

به دنبال نشانی از نفسهایت

سراسیمه نشان رد پایت در برف را میروبد

نمیدانی چقدر دلگیر و دل مرده

نشان از قامت و چشمان مشکینت

مرا هردم به هر سو برد

چه کردی با دلم ظالم؟!

که حتی برف در دستانم

به سوزو ناله‌ی قلبم

چنان اشک‌ریزان و گریان است

دگر جز یاد تو کاری دگر از دست من ناید!

عزیزم،

جان و دل در راه تو باید.

شعر از مریم سرود

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٢ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

از من چه می‌خواهی؟

این خسته را بگذار یکدم بیاساید

شاید به خود آید ..

یک شب رهایم کن،

از خود جدایم کن

در این قمار باخت

با این حریف سخت

بازنده‌ای باید

من زاده‌ی دردم ...

سوزان ولی سردم

تنهای تنهایم

با آرزوهایم

در چشم تو پیدا

شور است و شیدایی

عشق و امید و مهر

دنیای زیبایی

در چشم من پنهان

درد شکیبایی

دنیای من بی‌توست

دنیای تنهایی!

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٠ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

 

هی فلانی، می دانی؟
می گویند رسم زندگی چنین است!!!
می آیند
می مانند
عادتت می دهند
و می روند
و تو در خود می مانی
و تو تنها می مانی
راستی نگفتی؟
رسم تو نیز چنین است؟
مثل همه ی فلانی ها ....؟

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٠ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

ای معنی انتظار، یک لحظه بایست

دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟

یک لحظه بایست فقط یک جمله بگو

تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟!

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۳ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

 

 

« ... خوبِ خوب نازنین من!

 

نام تو مرا همیشه مست میکند

بهتر از شراب

بهتر از تمام شعرهای ناب!

نام تو، اگر چه بهترین سرود زندگی است

من تو را به خلوت خدایی خیال خود:

"بهترینِ بهترین من" خطاب میکنم،

بهترین بهترین من!»                               قسمتی از شعر بهترین بهترین من از فریدون مشیری

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۳ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

داستانها دارم،

از دیاران که سفر کردم و رفتم بی تو.

از دیاران که گذر کردم و رفتم بی تو،

بی تو می‌رفتم، می‌رفتم، تنها، تنها.

و صبوری مرا،

کوه تحسین می‌کرد.

 

ای صمیمی ای دوست

گاه و بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی
دیدنت " حتی از دور " آب بر آتش دل میپاشد
آن قدر تشنه ی دیدار توام
که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم
دل من لک زده است
گرمی دست ترا محتاجم
و دل من به نگاهی از دور میسازد
ای قدیمی ای خوب
تو مرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم
من صمیمانه به یادت هستم .
باید خریدارم شوی         تامن خریدارت شوم

از جان و دل یارم شوی    تاعاشق زارت شوم

من نیستم چون دیگران     بازیچه‌ی بازیگران

اول به دام آرم تو را         وانگه گرفتارت شوم

 

 

 

تولدی دیگر

من پری کوچک غمگینی را

می‌شناسم که در اقیانوس مسکن دارد

ودلش را در یک نی لبک چوبین

می‌نوازد آرام، آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه میمیرد

و سحرگاه ا ز یک بوسه بدنیا خواهد آمد.               فروغ فرخزاد

 

 

کاش میخک بوی تنهایی نداشت، لحظه‌های وصل پایانی نداشت. برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت، کاش میشد راهِ سخت عشق را بی‌خطر پیمود و قربانی نداشت.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٧ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

 

 

 

 

 

هم دعا کن گره از کار تو بردارد عشق

 

هم دعا کن گره‌ی تازه نیندازد عشق

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٧ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

شباهنگ

باور نداشتم که گل آرزوی من

با دست نازنین تو بر خاک اوفتد.

با این همه، هنوز، به جان می‌پرستمت

بالله، اگر که عشق، چنین پاک اوفتد.

***

می بینمت هنوز، به دیدار واپسین

گریان درآمدی که : « فریدون، خدا نخواست»

غافل که من به جز او خدایی نداشتم

اما، دریغ و درد ، نگفتی چرا نخواست!

***

بی‌چاره دل، خطای تو در چشم او نکوست

گوید به من:« هر آنچه او کرد خوب کرد»

«فردای ما» نیامد و خورشید آرزو

تنها سپیده‌ای زد و آنگه ... غروب کرد

***

بر گور عشق خویش شباهنگ ماتمم

دانی چرا نوای عزا سر نمی‌کنم؟

تو، صحبت محبت من باورت نبود

من ترک دوستی ز تو باور نمی‌کنم.

***

پاداش آن صفای خدایی که در تو بود

این واپسین ترانه ترا یادگار باد

ماند به سینه‌ام غم تو یادگار تو

هرگز غمت مباد و خدا باتو یار باد

***

دیگر زپا فتاده‌ام، ای ساقی اجل

جان تشنه‌ام، بریز به کامم شراب را

ای آخرین پناه من، آغوش باز کن

تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را.

فریدون مشیری

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٧ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

«عزیز دل تو را با خوشتن

یکدل نمی‌بینم

بجز خون دل از این عشق

بی‌حاصل نمی‌بینم

هزاران جهد کردم تا به

راهت آورم لیکن

چه حاصل

چه حاصل چون تو را در

همرهی مایل نمی‌بینم.»

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٦ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

از من چه می‌خواهی؟

این خواسته را بگذار یکدم بیاساید

شاید به خود آید ..

یک شب رهایم کن،

از خود جدایم کن

در این قمار باخت

با این حریف سخت

بازنده‌ای باید

من زاده‌ی دردم ...

سوزان ولی سردم

تنهای تنهایم

با آرزوهایم

در چشم تو پیدا

شور است و شیدایی

عشق و امید و مهر

دنیای زیبایی

در چشم من پنهان

درد شکیبایی

دنیای من بی‌توست

دنیای تنهایی!

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

یاد من باشد ...

یاد من باشد که فــردا دم صبح
به نسیم از سر مهــر سلامی بدهم
و به انگشــت نخی خواهم بست
که فراموش نگردد فــــــردا
با همه تلخی و نـــاکامی ها
زنـــدگی شیرین است!
و به شکرانه دیدار نسیم هر صبح
زنــدگی باید کرد ...

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٤ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

"حرفی به من بزن...

آیا کسی که مهربانیِ یک جسمِ زنده را به تو می‌بخشد

جز درکِ حسِ زنده بودن

از تو چه می‌خواهد؟!

                          فروغ"

 

 

 

 

 

"در فلسفه‌ی وفا چنین آمده است:

دل وقف شکستن است

بیهوده مرنج!!!"

 

"گفتمش دل می‌خری؟

گفت چند؟

گفتمش دل مال تو، تنها بخند!

خنده کردو دل ز دستانم ربود

تا به‌خود باز آمدم او رفته بود!

دل ز دستش روی خاک افتاده بود!

جای پایش روی دل جا مانده بود!"

 

 

دیدمت شبی به خوابُ سرخوشم

وه ... مگر بخوابها ببینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم وز شاخه‌ها بچینمت

                          فروغ فرخزاد

 

 

من به زیبایی چشمان تو غمگین ماندم             و به هر برق نگاهی به نگاهت نگران

 

 

... ‌آخر اگر پرستش او شد گناه من؛

عذر گناه من، همه، چشمان مست اوست

تنها نه عشق‌ و زندگی و آرزوی من

او هستی من است که آینده دست اوست...

                                      فریدون مشیری

 

 

 

دو چشمم درد چشمانت بچیناد                  مبو روجی که چشمم تِه مبیناد

شنیدم رفتی‌ُ یاری گرفتی                          اگر گوشم شنید، چشمم مبیناد

                                            باباطاهر عریان

 

 

گاه آرزو می‌کنم، که زورقی باشم برای تو، تا بدانجا برمت که می‌خواهی!

زورقی توانا تا به تحمل باری که بر دوش داری!

زورقی که هیچ‌گاه واژگون نشود به هر اندازه که ناآرام باشی یا متلاطم باشد دریایی که در آن می‌رانی!

                                                                       استاد شاملو

 

کوه با نخستین سنگها آغاز می‌شود و انسان با نخستین درد‌ها.

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

                              استاد شاملو

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٤ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

تا به دیوارو درش تازه کنم عهد قدیم          گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم.

 

گفتم از دل برود چون ز مقابل برود           غافل از اینکه چو رفت، از پی او دل برود

 

... ای جدایی تو

 بهترین بهانه‌ی گریستن!

بی تو من به اوج

حسرتی نگفتنی رسیده‌ام!

                       فریدون مشیری

 

می‌رسد روزی که رسم عاشقی دلدادگی‌است          آن زمان هر دل فقط یکبار عاشق می‌شود!

«من به زیبایی چشمان تو غمگین ماندم    وبه هر برق نگاهی به نگاهت نگران»

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٤ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

«به دیدارم بیا هرشب

در این تنهایی تنها و تاری کخدا مانند

دلم تنگ است

بیا ای روشن ای روشنتر از لبخند

شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها

دلم تنگ است.»

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٤ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

«دنیا را چه بد ساختند

کسی را که دوست داری، دوستت ندارد

کسی که تو را دوست دارد، تو دوستش نداری

اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد،

به رسم و آئین زندگانی به هم نمی‌رسند.

و این رنج است

زندگی یعنی این»              دکتر علی شریعتی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٤ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

من به هنگام شکوفایی گلها در دشت،

باز خواهم گشت،

تو به من می‌خندی

من صدا می‌زنم:

آری!

باز کن پنجره را!

پنجره را می‌بندی

                      حمید مصدق

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٤ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

من اگر اشک به دادم نرسد، میشکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم میشکنم

بر لب کلبه‌ی محصور وجود

من در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم میشکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم، تک و تنها میشکنم

به خدا میشکنم!!!

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱٠ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

سکوت، حرف دل نیست، خاطرت باشد

چرا ضمیر تو برعکس ظاهرت باشد؟

بگوبگو که بدانم چه بر تو می‌گذرد

مخواه چشم من این‌گونه ناظرت باشد

خموش، هرچه بمانی لبت گمان نکنم

به چیره‌دستی چشمان ماهرت باشد

چگونه مدّعی مرگ نفرتی ، وقتی

گواه من نگه حیّ و حاظرت باشه؟!

پرنده‌ای که به بام تو انس داردو بس

روا مدار که مرغ مهاجرت باشد

تو کعبه‌ای ، حجرالاسود است قلب تو ، آه

دگر چه جای تمنای زائرت باشد؟!

وفا به عشق قدیمت دلیل شد که دلم

هنوز هم که هنوز است، شاعرت باشد

                                     حمیدرضا حامدی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٦ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

دوباره عشق به اینجا کشاند پای مرا

که دوست بشکند ای قلب بی‌ریای مرا

چه سالها که شدم خرد در برابر او

و پرت کرد به سویم شکسته‌های مرا

هنوز می‌شود آن رد زخمها را یافت

اگر نگاه کنی رنگ شانه‌های مرا

درخت باروری بودو سایه‌سار غریب

جواب کرد ولی دست آشنای مرا

همیشه بود امیدم که باز می‌گردد

به دوش میفکند نیمی از وفای مرا

نخواست بشنود آیا گلایه‌ام را دوست

به گوش او نرساندید یا صدای مرا      حمیدرضا حامدی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٦ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

آن گاه ساکت ایستادی روی در رویم

نه، دیگر از آن آخرین بغضت نمیگویم

کاش از همان راهی که آن شب مهر چشمت رفت

یک صبح خیلی زود برگشت پهلویم

طاقت ندارم بیش از این ای عشق دور از دست!

در جستجویت از نفس افتاد زانویم

یک لحظه این زخمی‌ترین سهراب را دریاب

من بی‌تو می‌میرم کجایی نوش دارویم؟

از آسمانی صاف و رویای شبی در خواب

دیدم که بایک شاخه گل می‌آمدی  سویم

با روح سبزت ریشه‌های اشتیاقمی را

کی می‌زنی پیوند ای پیوسته ابرویم؟!

تنها دلم میخواست فردا ضامنم باشی

در محضر آقا! مگر کم‌تر از آهویم؟!

                                               حمیدرضا حامدی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٦ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

 

 

آخدا 

انگاری دلت گرفته آخدا

عیبی نداره گوش نکن یا که نبین

تو فقط گریه بکن 

گریه بکن تا که بباره آسمون

که ببار چشم من یا که به غر گوش اون

تا بفهمه دل تو

 

 تا صدامون برسه به آسمون 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۱ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

فراموش نکن

شما دقیقا همانقدر ارزش دارید، که فکر میکنید.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٤ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

علم چندان که بیشتر خوانی

چون عمل در تو نیست نادانی

نه محقق بود نه دانشمند

چارپایی بر او کتابی چند

آن تهی مغز را چه علم خبر

که بر او هیزم است

یا دفتر؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

بزرگش نخوانند اهل خرد

که نام بزرگان به زشتی برد

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

گریه کن شب گریه کن

هرکه با احساس باشد

عاقبت خواهد شکست

این جواب سادگیست

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

کاش میدانستم

مسافر کدام راهی تا

چشمانم را فانوس راهت کنم...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

هر کجا هستی باش

آسمانت آبی و

تمام دلت از غصه ی دنیا خالی.......

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

در این دنیا نکردم من گناهی

فقط کردم به چشمانش نگاهی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()




ترا من زهر شیرین خوانم ای عشق

که نامی خوشتر از اینت ندانم

وگر هر لحظه ، رنگی تازه گیری

به غیر از زهر شیرینت نخوانم

تو زهری ، زهر گرم سینه سوزی

توشیرینی که شور هستی از تست

شراب جام خورشیدی که جان را

نشاط از تو ، غم ازتو ، مستی از تست
ماچ از سرو ناز عزیز مرسی برام پیام گذاشتی گلم

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

مثل کبریت کشیدن در باد

دیدنت دشوار است

من که به معجزه ی عشق ایمان دارم

میکشم آخرین دانه ی کبریتم را در باد

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

طفلی به نام شادی

دیریست گمشده ست

با چشمهای روشن براق

با گیسوی بلند به بالای آرزو.

هرکس از او نشانی دارد

ما را کند خبر!

این هم نشان ما؛

یک سو خلیج فارس، سوی دگر خزر

شفیعی کدکنی

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢۱ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

دستانم بوی گل میداد مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند اما هیچ کس فکر نکرد که شاید یک گل کاشته باشم

ارنستو چگووارا

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢۱ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

بگذار تا فراموشت کنم

بگذار تا تما لحظه هایم را

 از هجوم افکارت پاک سازم

بگذار تا سردی لبخند سرد را به رویت هدیه کنم

تا بدانی معنی برخورد سرد را!!!!!!!!!!!!!!!

           شعر از مریم سرود

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢۱ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

شاعر از کوچه مهتاب گذشت

لیک شعری نسرود

نه که معشوقه نداشت

نه که سرگشته نبود

سالها بود دگر

کوچه ی مهتاب خیابان شده بود

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢۱ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

گاه باران همه ی دغدغه اش باغچه نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢۱ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

 

باز باران بی ترانه

باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه

می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه

باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم

 

من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده

نمی دانم...نمی فهمم

کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟

 

نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند

که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد

کجای ذلتش زیباست؟؟؟

 

نمی فهمم..کجای اشک یک بابا

که سقفی از گل و اهن به زور چکمه های باران

به روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریده

کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟

 

نمی دانم..نمی دانم چرا مردم نمی دانند

که باران, عشق تنها نیست

صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست

کجای مرگ ما زیباست...نمی فهمم!!!!؟

 

یاد ارم, روز باران را

یاد ارم مادرم در کنج باران مرد

کودکی ده ساله بودم

می دویدم زیر باران..از برای نان

مادرم افتاد

مادرم در کوچه های پست شهر ارام جان می داد

فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود

نمی دانم

کجای این لجن زیباست؟؟؟؟

***** 

بشنو از من, کودک من

پیش چشمم, مرد فردا

که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالادست

و ان باران که عشق دارد ...فقط جاریست برای عاشقان مست

 و باران من و تو درد و غم دارد

 

خدا هم خوب می داند که

این عدل زمینی ,عدل کم دارد

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٤ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

مثل اسفنج مثل مرجان مثل دریا میمونی

انقدر عزیزی که همیشه تنها میمونی

 

پشت چشم نازک نکن انقدر واسه پروانه ها

آخرش از کاروان خوشی ها جا میمونی

 

پاسخ تو رو محال کس دیگه بدونه

حل تو من بلدم مثل معما میمونی

 

چشم تو یه عالم شعر قدیم و نو داره

مثل حافظ مثل سهراب مثل نیما میمونی

 

مثل شاعری که پرسید پری ها چشون شده

مثل هم صحبت شعراش مثل آیدا میمونی

 

رقص موهات تو نسیم سمفونی عاشقی

مثل اوج یه ترانه تو نت لا میمونی

 

فال من تو روشنایی چشای نازت

مثل نیت ها ی پاک شب یلدا میمونی 

 مریم حیدر زاده

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٤ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

گریز و درد

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد بی‌امید

در ودای گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه‌ی پر حسرت ترا

با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگه به خود آبرو دهم

رفتم، مگو، مگو که چرا رفت، ننگ بود

عشق من و نیاز تو و سوزو ساز ما

از پرده‌ی خموشی و ظلمت، چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یکباره رازما

رفتم، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی‌نشان

فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم

از خنده‌های وحشی طوفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملالت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر

میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم که به کنج قفس بسته و اسیر

روحی مشوشم که  شبی بی‌خبر ز خویش

در دامن سکوت به تلخی گریستم

نالان ز کرده‌ها و پشیمان ز گفته‌ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم.  

فروغ فرخزاد

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٤ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

بعداز این از تو دگر هیچ نخواهم

نه درودی نه پیامی نه نشانی

ره خود گیرم و ره بر تو گشایم

زانکه دیگر تو نه آنی تو نه آن!

 

 

 

نور خور شیدم ز امداد خسیسان فارغم

نیستم آتش که هر خار ی کند رعنا مرا

 

 

 

من بلبل آن گلم که در گلشن راز

پژمرده شدو منت شبنم نکشید

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٢ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٢ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط مریم سرود نظرات ()

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٢ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ توسط پرشین بلاگ نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت