تردید در رسوایی

دلم لرزید...

نه

عشق نیست!

حس ساده ایست از دو دلی و شک

باید یا نباید...

کنج دیوار سکوت، تکیه بر فریاد بی صدایم زدم

کاری کردم

برای اثبات حقانیتم کاری کردم

او که باید بداند میداند

اما خودم اثباتش کردم!

دروغ و مکر را برخواهم چید

از سکوتم بترس

از سکوتم در برابر ظلمت بترس

تو خود رسوای عالمی...

شاید اینجا بود، "نباید" ، از کاری که کردم!

رسوایی تو!!!

 

مریم سرود

4/5/94

16:30

/ 1 نظر / 38 بازدید
ارش

دنیا کوچکتر از آن است که گمشده ای را در آن یافته باشی هیچکس اینجا گم نمیشود آدمها به همان خونسردی که آمده اند چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند یکی در مه ... یکی در غبار ... یکی در باران.... یکی در باد و بیرحم ترینشان در برف.... آنچه بر جا می ماند رد پایی است و خاطرهایی که هر از گاه پس می زند مثل نسیم، پرده های اتاقت را.... بهم سر بزن...